سلام مامان شهناز امروز روز تولد منه و دو سال که تو بهم از زبون خودت بهم تبریک نگفتی لااقل بیا تو خواب بهم تبریک بگو.
دلم برای صدات خیلی تنگ شده و همیشه اولین نفری بودی که بهم تبریک می گفتی.مطمینم جات خیلی خوبه و راحتی عزیزم
امروز با بچه ها سینا و ارش و پری و یاسی و جانا رفتیم یه رستوران گرون قیمت خیلی گرون ولی کاش همتون اینجا پیشم بودید همه کنار هم بودیم.کلی خوش گذشت و نگار کلی زحمت کشیده بود و خیلی استرسی شده بود ولی همه چی عالی بود خیلی بهم خوش گذشت ولی وقتی حس میکردم تو نیستی ته دلم خالی می شد ولی از اینکه بابا هست دوباره قوی میشدم
مامی جون خیلی دوست دارما دلمم برات تنگ شده زودی میام تو بغلت یکم کارامو کنم سریع امدم پیشت
اهان همیشه می پرسیدی چی خوردی
من همبرگر خوردم و با اب پرتقال جات خالی بود خیلی
بوس بوس از لپات مامان شهناز جونم
فعلا