دلنوشته اول برای مامان

سلام مامان شهناز الان که این نامه و برات می نویسم ۲۷ روز و ۱۰ ساعت که ازت خبر ندارم حداکثر زمانی که از هم بی خبر بودیم موقعی بود که یا تو خواب بودی یا من! کاش من خواب بودم و بیدار می شدم بهم صبح زنگ میزدی میگفتی صبحونه خوردی؟ داری می ری سرکار؟ بعد با هم صحبت می کردیم تا اینکه من برسم سرکار و بگم مامان من رسیدم توام برام دعا می کردی و من می گفتم شب زنگ می زنم تصویری صحبت میکنیم. تو این دو سال هروز باهم صحبت کردیم ولی خیلی دیگه بی خبرم ازت:( این سایت هم زدم تا بدونم چند وقته که صداتو دیگه نشنیدم حتی آخرین پیامی که بهم دادی با دستای خوشکلت نوشتی “عزیزم مواظب خودت باش” انگار می دونستی این آخرین پیامت به من خواهد بود.

مامان شهناز نمی دونم چرا نمیای به خوابم دلم برات یه ذره شده ولی جلوی همه خودمو نگه میدارم و می خندم ولی وقتی تنها می شم فقط دوستدارم با تو حرف بزنم. دلم برات خیلی تنگ شده 🙁 قرار بود تابستون بیارمت پیش خودم حتی بهم گفتی بخاطر من خوب میشی ولی به قولت عمل نکردی حالا هم که نمیایی به خوابم. دلت میاد احمد کوچولو رو تنها گذاشتی رفتی 🙁

مامان من اینجا جز نگار هیچکس و ندارم ولی مطمینم تو و بابا همیشه مراقب من هستید و دعاتون پشت سرمه و مطمینم موفق میشم.

این روزا همش دوران بچگیم یادم میاد و فهمیدم چقدر بهت وابسته بودم و هستم اصلا فکر نمی کردم آخرین بار که بوت می کنم لحظه جدایمون باشه. کاش مامان می شد من بیام پیشت یا لااقل شبا بیایی به خوابم باهم حرف بزنیم خیلی بهت نیاز دارم همه جوره برام حرف بزنی از کارایی که روزا میکنیم به هم بگیم.

باشه نیا ولی من هروز برات اینجا نامه می نویسم و حرفامو می زنم شاید یه شب امدی به خوابم و تونستم باهات حرف بزنم. مامان حس میکنم بدون تو قدرت ندارم خیلی خیلی تنهام گذاشتی کاش منو به دنیا نمی اوردی که اینجوری بزاری از پیشم بری آخه مامان اینجوری چطور دلت امد:( الان که دارم می نویسم برات دارم گریه میکنم نه اینکه رفتی پیش خدا بخاطر اینکه نتونستم بیشتر خوشحالت کنم.

نمی دونم شاید خوشحالی این روزا هر کسی خوابتو دیده گفته حالت خوبه ولی تا من خوابتو نبینم و باهات صحبت نکنم باور نمی کنم.

مامان بیا به خوابم احمد کوچولوت تنهاست.

از این به بعد هرشب باهات حرف میزنم تا دوباره صدات و بشنوم …

این اهنگم می زارم برات گوش کنی به یاد اینکه تو ماشین تو محرم باهم گوش می کردیم .چقدر زود دیر شد …